نامه ای از مرتضا جزایری !
مهدی اخوان ثالث هم که باشی
کار شاقی نکرده ای
مگر آنکه
زمستان را سروده باشی
واین تازه
اول سرما است
« کمال شفیعی »
بهرام عزیز سلام !
در یادداشت شب اول نوشتم : چند داستان از سه نسل داستان نویسان خرم آباد را انتخاب کرده ام که تا کنون از آن ها حد اقل یک کتاب داستان کوتاه یا بلند چاپ شده باشد .
در ادامه هم آوردم _ فکر کردم بهتر است بقیه ی عزیزان که کم نیستند و خوب هم می نویسند را در شبی دیگر که آرزو می کنم خیلی دیر نباشد معرفی کنم . « البته دیر هم شد » در میانه هم در باره هر نویسنده دوسه جمله آوردم >
آن مختصر ؛ گویی موجب رنجش عزیزانی شده بود و گله مندیشان . نمیدانم آنجا چه تنگ نظری نهفته بود که برخی عزیزان را وا می داشت تا آرزو کنند دوستانی که برای خود کسو ت قا ئل اند آنقدر بزرگ شده باشند که چشم دیدن کسانی را که در حاشیه ی آنها سعی در بزرگ شدن نکرده اند را داشته باشند .
نمیدانم !
باورکن نمیدانم چرا این عزیزان می نویسند : ... تمامی دوستانی که حالا اسمشان به عنوان نویسنده در صفحه اول ... تا سپیده آمده همان بچه هایی هستند که سال ها دست به دامان این و آن می شدند که جرعه ای یاد بگیرند . اما ؛ امان از تنگ نظری ها که جزیره هایی را ساخت که کرم رضا نازنین « تاج مهر » را ؛ من را و همه دوستانم را آزرده است . .....
حالا من می پرسم :
مگر در آن کوتاه نوشته چه کسی به نا حق جای گرفته که باید با چنین واکنشی روبرو و چون منی متهم به تنگ نظری ؟
من اگر آن ترتیب ارائه نمونه های کار و معرفی چهره ها را رعایت نمی کردم چگونه می بایست عمل کنم ؟
وباز می خواهم بپرسم :
چه کسانی می خواهند دیگران بزرگ نشوند . دیده نشوند ؟
مگر نه آنکه بزرگ شدن واقعی هر نهالی در باغ هنر و ادبیات موجب خوشحالی و لذت همه ی ما است !
مگر هنر و ادبیات مرزو بوم دارد که ما خود را در آن محصور ببینیم . آیا من که از خلق اثری در فلان گوشه ی افریقا یا امریکای لاتین خشنود می شوم می توانم در دیارم سرزمینم از چنین رخ دادی خوشحال نباشم ؟
به شکل اولی بگویم چه چیزی می تواند بیشتر از موفقیت هنر مند همدیارم چون منی را خوشحال کند ؟
اصلا می خواهم بپرسم : چرا خودتان نخواهید که بزرگ شوید . اگر نمی خواهیم بزرگ شویم پس چرا می نویسیم ؟
چقدر دلم می خواهد همه ی عزیزان که در دیارم می نویسند و خوب هم می نویسند را گفته باشم که ؛ دل به هیچ بزرگی مبندید و هماره سعی کنید خود باشید . نه کیی و اسکن دیگری . بی شک می پذیرید تا آن گاه که اصل هست هیچ رونوشتی خواهان نخواهد داشت . مگر با تبلیغات و جار و جنجال که عمری پایدار ندارد .
من بر این باورم که تا اخوان هست ؛ خویی جایگاه شعریش را نخواهد داشت . تا شاملو هست کسی میرزا آقا عسگری را جایگزین او نخواهد کرد . تا گلشیری و شازده احتجاب و دولت آبای و کارهایش هستند ؛ هیچ منصور یاقوتی نخواهد توانست جایشان را بگیرد .
ما در هر شکل و شرایطی باید خودمان باشیم و داستان نویس ! که بقیه اش حاشیه است و من به هیچ روی نمی خواهم شما را گرفتار این قبیل مسا ئل ببینم .
می ماند دو نکته دیگر و بعد هم ادامه معرفی داستان نویسان همشهری .
اول : موضوع شکل گیری « کانون نویسندگان »این موضوع حد اقل در آن ایام که با من و آقای مسعودی مطرح می شود حرکتی است موازی که جزتشابه اسمی هیچ نسبت و سنخیتی با کنون نویسندگان ایران ندارد . کانونی که جز عده ای جوان مشتاق و علاقمند داستان نویسی و شاعری هیچ پشتوانه ای نداشت . راحت بگویم چیزی مشابه اهل قلم و... که به دلایلی صلاح در پذیرشش از جانب چون منی نبود .
دوم : من نیز در زمان خود چراغی فرا راه نداشتم . شاید این ادعا اغراق نباشد اگر بگویم هیچ کس نبود که کوره راهی نشانم دهد . بجز چند دوست شاعر و روزنامه نگار . اما ؛ هراسی نداشتم و ندارم از آنکه نقطه اتکایی پشت سرم نبود و نیست .
تمامی اواخر دهه ی پنجاه و اوایل دهه ی شصت را تلاش کردم و تا آنجا که به دلایلی وقفه در کارم پیش نیامد توانستم نه به عنوان مرتضا جزایری که به عنوان شهروندی با قدی متوسط حرف و حدیث داستان نویسی شهرمان را تا جایی پیش ببرم که در فرهنگ داستان نویسی ایران « حسن عابدینی » گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران « دکتر علی تسلیمی » نام داستان خرم آباد را در ژانر روستایی و نویسندگان محلی و اقلیمی در کنار دولت ابادی ؛ساعدی ؛ حیدری ؛ فقیری؛ چوبک و... نمایان سازم کاری که امید و باور دارم عزیزانی که امروز می تویسند در قد و اندازه ای متفاوت با آن سال ها انجامش دهند .
مرتضا جزایری
عضو کوچک خانواده داستان نویسی
