مغني ملولم .....

مي رفتيم روي پشت بام . هوا بس ناجوانمردانه داغ بود آن روز ها و شب هاي تايستان . پشت بام را آب مي پاشيديم كه براي ساعتي ديگر خنك شود . اولش هوا دم مي كرد . اما؛ نسيمي كه مي وزيد انگار نه انگار همين جا بود كه ساعتي پيش هرم گرمايش دل را هم مي سوزاند .
ادامه مطلب
موسیقی رویش گل ها !
کنار میزش نشستم، شوکلاتی را نصف کرد. نصف مال خودش، نصف دیگر هم مال من.چایش راکه به
من داد گفتم:
آقای مشتاق از آن کنسرت ماندگار تا به امروز دنبال فرصتی مناسب می گردم و گفتگویی با شما.
ادامه مطلب
( کنسرت بداهه نوازی فرهاد مشتاق-21 و22 آذرماه 1387)
فرهاد مشتاق کنسرت موسیقی بداهه نوازی را تدارک دیده که در روزهای پنجشنبه و جمعه 21 و 22 آذرماه 1387 در تالار ارشاد خرم آباد اجرا خواهد شد . فرهاد مشتاق از شاگردان مکتب « استادمحمدرضالطفی » در این دو شب با سازهای تار و سه تار به نواپردازی درموسیقی دستگاهی ایران خواهد پرداخت و فرهاد پورنوروز نوازنده میهمان از شاگردان مکتب استاد « بهمن رجبی » با ساز تنبک وی را همراهی خواهد کرد . اولین اجرای دو نوازی این هنرمندان تحت عنوان گیسوی چنگ در اسفند1379 در تالار ارشاد خرم آباد اجراشد که به عنوان اولین کنسرت بداهه نوازی شهرخرم آباد به شمار می آید . گفتنی است که این اجرا به شکل کاملاً بداهه و تصادفی و به شیوه خلق در لحظه تدارک دیده شده است . قرار است نوع کوک و مایه و دستگاه مورد نظردرهمان شب و بر اساس حس و حال نواگران و اتمسفر موجود درسالن انتخاب شود . درشرایط بداهه نوازی نواگر بر پایه و ساختار موسیقی دستگاهی و با تکیه برآموزه ها و ذوق و هنرمندی خود به آفرینشگری درلحظه می پردازد که کار دشواری است . بداهه نوازی اوج هنرموسیقی درشرق و به عبارتی محل آزمون و پس دادن تمام آموزه ها و دانسته های یک نواگرشرقی است که درآن اتفاق می افتد . بداهه نوازی عرصه آهنگسازی و محک پویایی ذهن و بازکردن مشت دل و روح هنرمند ایرانی است.
امامقلی ؛
شیدائی که سازش اخلاق می اموخت !
حتما این حسرت تا همیشه با من خواهد بود که ؛ چرا نتوانستم با او حرفی و گپی داشته باشم !.
بییشتر از او بشنوم و بیشتر بنویسم . تا بماند برای روزگاری که او نیست . برای امروزبرای فردا
ادامه مطلب

رضا سقائی در چهار اپیزود !
نوشته های سر ا پا احساس فرشاد سیفی و امین الته استغفا ری در رابطه با رضا سقائی که در هفته نامه بامداد امده بود را خواندم .
اکه دردم چاره ناره !
و
عندلیب بی بدیل لرستان را در یابیم .
نمیدانم اگر اسم انچه در حق رضا سقائی و عزیزانی چون او می کنیم ؛ جفا نباشد . چه میتواند باشد . برای من که فهمش دشوار است و بیانش دشوار تر . فقط اینرا میتوانم بگویم : حیف همدل نیستیم . که اگر بودیم .
ادامه مطلب

نخستين روز كه همگام سبكباران ساحلها، سوار بر زورقي سرشار از سبز خيال و بس تهي از رنگ و نيرنگ ها، بي آنكه، درك و فهمي از خون فشان بودن امواج دريائي كه تا بي نهايت پندار لبريز از تنهائي بود. داشته باشم. قدم در راه عشقي كال و كودكانه نهاده تا براي اولين بار طعم گس غربت را بچشم!
ادامه مطلب
كوش طلا!
آرنجش را لبه ميز خياطي تكيه داد.گفت: روپوشش بلند است.ميخواست ده سانتي كوتاهتر باشد.
روپوش را روي ميز گذاشت.با غمزه رفت.
ادامه مطلب
در بی ستاره ترین شب ها ؛طنین صدایش با شب تیره می امیخت تا روشن ترین ستاره هارا گواه غم و تنهائی های این قوم بگیرد وقتی از شب می گفت و اسمان :
ا خدا شو بی دواره
اسمو پر بی ستاره
چی همه شو تو گرتم
اکه دردم چاره ناره
ادامه مطلب
عندلیب بی بدیل لرستان را دریابید
چه سخت است وقتی در تفکری عمیق فرو میروی و میدانی دیگر امیدی به خواند نت نیست . عندلیب بی بدیل و بی همتای صدا استاد رضا سقایی را می گویم که چندی است در بستر بیماری افتاده است و با ان دست و پنجه نرم می کند .
ادامه مطلب



