رقصی چنین...!
به بهانه برپایی نمایشگاه خوش نویسی مهران جمشیدی در گالری شهید آوینی خرم آباد .
ادامه مطلب
رقصی چنین...!
به بهانه برپایی نمایشگاه خوش نویسی مهران جمشیدی در گالری شهید آوینی خرم آباد .
شاعری که دلش را در مخمل عاطفه پیچانده است !
سلا م جگرم. سیقت بام ؛ حالت خوه؟
هرباراین کلمات را می شنوم؛ به اندازه یک ابر دلم میگیرد .
چکه چکه؛ اشگ در کاسه ی چشمم می نشیند . همه اش خدا خدا می کنم تا باز، زلال و صمیمی بگوید :

نصرت الله مسعودی :
جنون که در نمی زند عزیز دلم !
وقتی می گوید : امروز هم حالم بد شد، کلاس را زورکی به اخر رساندم و به کمک یکی – دوتا از بچه ها « دانشجو هاش » خودم را به خانه رساندم ................
مرتضی جزایری
تا همیشه در خاطر ادبیات خرم اباد می ما ند !
دلمان صد دروازه داشت ؛ برای ورود و یک روزنه برای خروج . بی انکه کسی باماندن در صف ؛ عمر حرام کند . به راحتی می توانست به دلی راه یابد. مثل اب خوردن عاشق می شدیم . روزی چند بار ؛ نه یک بار . شبیه اب بودیم که می گردد و چاله را پیدا می کند . چاله را که پیدا می کردیم می ماندیم . نه برای ....