تبليغاتX
... تا سپیده

این دو باباطاهر :

باباطاهر شاعر لرستانی

باباطاهر عارف همدانی

نگاه

این نوشته، چکیده ای است از یک پژوهش مفصل تر، پیرامون شناخت باباطاهر لرستانی و باباطاهر همدانی و تمیز این دو از یکدیگر، که برای چاپ در هفته نامه تبلور اندیشه در نظر گرفته شده است.

تا آنجا که امکان داشته است، کلیت نگاه و برداشت اصلی و چهار چوپ پژوهش در این چکیده رعایت شده است. به امید روزی که اصل پژوهش به صورت کتابی جامع تقدیم دوستداران ادب فارسی و خواستاران ادبیات قوم لُر شود.   

                                                                                                                        ا.ع


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 0:31 |

صدای گریه ی برگ

اسحاق عیدی
برای : بهرام سلاحورزی
مرد ، کنار پنجره ، رو به باغ ، روی صندلی نشسته بود . خودش بود و تنهاییش . درختان را نگاه می کرد . هماهنگی نسیم آرام با شاخ و برگ درختان ، او را با خود به گذشته اش برد. آن روزها که نهال زندگیش ، شاداب و دست افشان ، با لبخند هستی هم آواز بود . ریزش ترد و شیرین بهار را در کامش به یاد آورد. آن روزها که خود و اندیشه اش تسلیم گذرانی بود ، به رنگ آسمان ، آبی آبی . چشم داشتی انسانی ، مانند آواز نرم شکوفه ها .
* * *
بهار را دید که درختان را در آغوش گرفته است . می شنید که به درختان می گوید : ببینید ، جوانه ها دارند بر تن تان می روید . و چندی بعد شکوفه ها نیز ، با بزم رنگین خود ، قشنگ ترین آرایش های هستی را ، به تماشا می گذارند.
صدای آب را شنید که با آوازی نرم نجوای آن دو – بهار و درخت – را گوش می داد . که بوی لبخند های آغازین حیات را داشت . آب هم داشت می گفت : پس سهم من ؟ تکه ای ابر در گستره ی آسمان با پروازی سبک مانند خیال ، به آب پاسخ داد: ما – من و تو – آغاز گر این راه هستیم .
* * *
مرد ، به یاد ویرانگری پاییز افتاد ، و هستی به تاراج رفته ی برگ های خشک از خود پرسید : راستی وقتی برگ های خزان زده ، از ساقه جدا می شوند ، در آن لحظه ی جدایی ، با چه بیانی از درخت خداحافظی می کنند ؟ شنید که درخت ، به برگ های جدا شده از شاخه هایش می گفت : کجا ؟ من هنوز هستم .
مرد ، شنید که برگ ها به درخت می گویند : راه ما از تو جداست ، تو بر جا ایستاده ای ما از پرواز ساخته شده ایم .
* * *
زن ، کنار پنجره ، رو به باغ ، روی صندلی نشسته بود ، خودش بود و تنهاییش درختان را نگاه می کرد . پاییز بود . صدای گریه ی برگ های مرده را حس کرد . به پرواز آن ها نگاه کرد . خود را دید که توان پرواز نداشت . به یاد آورد . این ، خود او بود که سال ها پیش بال های خود را شکسته بود .
هیچ گاه بهار را ندید . بوی گل ها برایش بیگانه بود . صدای مردش را در دور دست های زمان شنید ، که داشت می گفت : تو بر جا ایستاده ای . من از پرواز ساخته شده ام .

+ نوشته شده توسط بهرام در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 و ساعت 14:36 |

 زين قند پارسي كه به نيو جرسي مي رود

                                                                                                                                                                                                                                                                                                       

                      ناصر غلامرضايي 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 و ساعت 17:50 |

نامه ای از باباطاهر عریان

اسحاق عيدي

                                    اسحاق عیدی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 21:7 |

چند وقت قبل کتاب تاریخ مطبوعات خرم آباد را ورق مي زدم  مصاحبه تان را خواندم ،متوجه شدم  روز خبرنگار مصادف با تولد شما  است اين  در ذهنم ماند تا  امروزكه  هم  هفدهم مرداد است وهم روز آغاز شدن یک دوست براي من اين روزرا تبریک میگویم 
  اين ايميلي است از يك دوست كه عزيز است . آنچه در پي مي آيد تقديم به او و ديگر اهالي انديشه .


 تاريخ فردا را روزنامه نگاران امروزمي نويسند 


  جوان تكيده بود و بلند قد . بر عكس سياهي پوستش كه انگار واكس شفق رويش كشيده باشند . چشماني سفيد داشت سفيد و درخشنده .
كنار خيابان بساط پهن مي كرد و فقط جوراب مي فروخت . جوراب مردانه .اگر همه ي جوراب هايش را مي شمردي به بيست جفت نمي رسيد .
يك روزرفتم تا به بهانه جوراب خريدن سر حرف را با او باز كنم .
نبود.
پير زني كه كنار بساطش چيزهايي شبيه جواهرات بدلي مي فروخت گفت : بعد از ظهر ها مي آيد . صبح ها كلاس مي رود .
كنجكاويم بيشتر شد . شوق خريدن جوراب تا عصر شد ملكه ذهنم .
كارتن مقوايي تا خورده اي زير بغل داشت و كيسه ايي از پارچه اي رنگ پريده و چرك تاب  در دست داشت.
با پير زن به مهرباني گپ زد . با آنها فاصله داشتم . نفهميدم  چه مي گويند . اما ؛ هر چه بود خنده بود و مهرباني اين را دورا دور متوجه مي شدم .
با دقت كارتن را باز كرد و آن را روي زمين پهن كرد.  دوجعبه جوراب از كيسه پارچه ايي در آورد و با نظمي خاص آنها را چيد روي مقواي پهن شده .
كارش كه تمام شد مثل سر بازها شق و رق كنار ديوار ايستاد . حتما منتظر مشتري !
فرانسه را به راحتي حرف مي زد . راحتر از من .
آن پوست سياه كه انگار واكس شفق رويش زده باشند . آن چشمان سفيد و پر نور . موضوع كلاس رفتن و اين لهجه درست فرانسوي ؟
گفت :  سرزمينش الجزاير است . گفت : دانشجو است .  گفت روزنامه نگاري مي خواند .
گفتم : مسلمانم . ايرانيم . روزنامه نگارم . دوستدار مردم الجزاير و مبارزاتشان هستم . از جميله بو پاشا گفتم واز بن بلا پرسيدم .
چشمان سفيد ش بيشتر درخشيد . دوساعتي مي شد با هم گپ مي زديم . چون قرار داشتم مي بايست خدا حافظي كنم . 
 باهمه ي اصراري كه داشتم قبول نكرد پول جوراب را بگيرد .
پرسيدم چرا ؟
گفت :  من كه از درد هاي مردم سرزمينم با تو گفتم .پول جوراب را هم به اين خاطر نمي گيرم تا تو من و درد هاي سرزمينم را يه ياد داشته باشي و اگر توانستي  جايي درد ها يمان را براي ديگران باز گويي . 
فكر مي كردم براي روز خبر نگار چه بنويسم ياد كتاب حسن صدر افتادم وروايتي از سال ها ي دوركه در ذهنم مانده . 
بخواهيم يا نخواهيم ؛ تاريخ فردا را روزنامه نگاران امروز مي نويسند .  

+ نوشته شده توسط بهرام در شنبه هفدهم مرداد 1388 و ساعت 13:39 |

يك روز از زندگاني گونگادين

                                       عبدالكريم جربزه دار

                                              

گونگادين

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 و ساعت 21:53 |

خدا مِنه ‌‌‌ بَكََه خِرِ دو چَشت...

                                                                                        خانم رحمتي             

خانم رحمتي اين را در آخرين شماره دو هفته نامه تبلور انديشه نوشته . خواندن مطلب برايم لذت بخش بود حيفم آمد شما از چنين لذتي بي نصيب بمانيد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در یکشنبه چهارم مرداد 1388 و ساعت 15:0 |

اين كار هم قشنگ نيست !

این کامت از جانب آقای علوی است

سلام
از جرمی که آقای قاسمی و...... .... و آقای عبدارضا شهبازی و شما دوست دارید که به نام من نوشته شود هراسان نیستم ، چون هر چه می گردم آن را نمی یابم.
شما به عنوان بزرگان و قدیمی های فرهنگ و هنر ما را آگاه سازید.
اگر هیچ خوبی نداشته باشیم جرات عذرخواهی و پوزش داریم.
ممنون از اینکه قبل از محاکمه برایمان حکم صادر نمودید.
همیشه بدیهایمان را تذکر دهید.
و راهنماییمان نمایید. 

..... با پوزش حذف از من  است

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه یکم مرداد 1388 و ساعت 7:59 |

اين كار قشنگ نيست !

 

با سلام به آقاي علوي !

ابتكار جالبي بود .  خوب كار فرهنگي يعني همين ؟! من ييشنهادمي كنم در پروزه كشاندن فرهنگ به روستا حتمن ازهمين روش ها استفاده كنيد .

آقاي علوي !

اميدوارم شما با بهره گيري از  نبوغ فرهنگي اتان و در كنار اين همه كار فرهنگي كه انجام ميدهيد. به اين  نكته هم توجه كنيد :

قبول كنيد  الفباي فرهنگ سازي ؛ يعني تلطيف فضاي فرهنگي و فكري مردم .يعني ارج نهادن درست به هنرمندان نه....

رواج بازار بي اعتمادي ؛ زمينه سازي جدايي هنرمندان از همد يگر و دروغ نمي تواند كاري فرهنگي باشد .

آقای علوی هنرمندان اين ديار همه بچه ي يك محله اند !

نه  انها بازيچه قرار خواهند گرفت و نه نا زيبايي اين حركات ماندني  است .  

     

+ نوشته شده توسط بهرام در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 15:36 |

 

هوار بي فايده ...

 

اول اين را  بخوانيد !

... فرياد رس خدا است

همشهريان عزيزم

شماري از خبر گزاريها و پايگاه هاي اطلاع رساني يك شنبه شب 14 تير ماه 1388 بر روي خروجي هاي خود خبري قرار دادند كه حكايت از برگزاري مراسم روز قلم در خرم آباد داشت . با خواندن خبر متوجه شدم كه در مراسم ياد شده حضور داشتم ! و لوح سپاس دريافت كردم .!

روزي كه آقايان در عالم وهم و خيال مرا در خرم آباد ديده اند ؛ با تهران نشيني ؛ مردماني را به نظاره نشسته بودم كه بر اثر گرد ريز عربي و غبار به سختي نفس مي كشيدند و با پوز بند – ماسك  ـ  خيابان ها را مي پيمودند ...

اكنون بر سر دو راهي ؛ روزگار مي گذرانم . نمي دانم به سكوت طولاني مدت خود ادامه دهم يا به دادسراي تهران مراجعه كنم و با تسليم شكايت مسببان اين بي اخلاقي را پاي ميز محاكمه بكشانم ؟

                                                                    نامه  فريد قاسمي به نقل از صداي ملت .

 

حالا بر گرديم به روزهاي قبل از برگزاري مراسم كه ؛ سنگيني گرد و غبارجان به لب مي رساندوسر ها چنان در گريبان كه كسي سلامي  را  پاسخ نمي گويد. همه پوز بند بسته اندهيچ كس نمي خواهد خفه شودازغبارو آلود گي كه ده دوازه برابر ناقابل ازحد مجاز بيشتر شده است .

 همين ايام عزيزاني از كانوني موسوم به ـ كانون نويسندگان لرستان ـ  در خيابان هاي شهر بنر برافراشته اند و اعلان داده اند روز قلم را با همكاري اداره فرهنگ و هنر خرم آباد  نكو خواهند داشت و از فعالان ادبي لرستان هم  تجليل .

مراسم مهمان هايي هم دارد كه يكي از آنها  فريد قاسمي است. كسي كه دلتنگيش را چنان آورده كه خوانديد .

طبيعي است چون مني  به دليل آلودگي خارج از حد هوا و مشگل تنفس در شرايطي چنين  و هم نداشتن كارتي براي حضور نمي تواند در مكان بر پايي مراسم باشد .

اما اين عدم حضور بر دارنده چنين معنايي  نيست كه نخواهم  از چند و چون بر پايي مراسم از اين و آن خبر نگيرم .

مي پرسم از ــ دوستي ــ كه سيد آمده بود .حالش خوب بود و به شوخي كه او هم پوزبند زده بود يا نه ؟

مي گويد : نه !

 گفتند :تا فرودگاه آمده اما؛ به دليل  احتمال خطردر  چنين شرايطي  پرواز كنسل شده است و سيد قادرو حاضر به چنين سفري نشده ....

 من مانده ام و اين ابهام در ارتباط با آنچه كه قاسمي مي نويسد و آنچه آن  دوست به نقل مي گويد .

راستي :

 سيد از چه كسي مي خواهد به دادگاه شكايت برد ؟

 آن دوست ــ چه  ــ  را چنين نقل مي كند ؟

مفهوم نكو داشت روز قلم و تجليل از فعالان ادبي لرستان يعني چه ؟

نون والقلم و ما يسطرون چرا  به انسان گوش زد شده است .

دروغ و بي اخلاقي و زشتي تا كجا مارا خواهد برد . همين

اينجا را بخوانيد .

 http://www.payanews.ir/?id=1241

+ نوشته شده توسط بهرام در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 و ساعت 0:18 |
            الله اکبر !

 

              

  نمونه ی از کار هنرمند معاصر آقای میر حسین موسوی

برگرفته از وبلاگ یرنده هم که باشی شهبازی عزیز .

کمیته هنرمندان ستاد مردمی مهندس میر حسین موسوی برنامه ی جهت حمایت هنرمندان شهرستان خرم آباد از کاندیداتوری مهندس موسوی  در انتخابات دهم ریاست جمهوری با مسئولیت هنرمند خوب هم شهری مان جناب سیامک موسوی بر گزار کرد در آن برنامه من مجری برنامه بودم و هنرمندان زیادی در برنامه حضور داشتند . نوشته زیر مطلبی است که ...   دوست روزنامه نگارم بهرام سلاحورزی در باره اتفاقی که آن روز افتاد  به رشته تحریر در آورده . حیفم آمد حالا که کمتر از ده روز به برگزاری انتخابات نمانده وبلاگم را با این نوشته به روز نکنم.

 

الله اکبر !                                              به :  عبدالرضا شهبازی و بغضش

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 و ساعت 1:4 |

 

                               فراخوان

 

بی شک فرهیختگان لرستانی با کار طاقت فرسای استاد : 

 سید فرید قاسمی

 و تالیفات متعدد ایشان در زمینه ها ی  لرستان پژوهی آشنا یی دارند . استاد قاسمی در زمینه تحقیق و تالیفات مطبوعات ایران ، امروزه  شاخص ترین چهره ملی است .

این گفته مبتنی بر تالیفات گرانسنگ او است که همیشه به عنوان مرجع ، مورد استفاده دانش پژوهان این رشته در سراسر ایران قرارمی گیرد.

ما وجود چنین فرد  فرزانه ای را مایه ی مباهات دانسته و برآنیم تا در اواخرفروردین سال 88 در عالم مجازی اینترنت زحمات ایشان را با بزرگداشتی که یقینا کمترین کار در قبال کوشش های این عالم فرهیخنه است  را پاس بداریم .

لذا از کلیه اهل قلم دعوت  می نماییم در صورت تمایل آثار خود را در زمینه ی تالیفات استاد  تا پایان اسفند ماه سال   جاری به نشانی اینتر نتی  

                  S177bahram@yahoo.com

ارسال نمایند .

برای مقالات بر گزیده  سه جایزه بد ین شرح در نظر گرفته شده است .

1_ مقاله اول  3عدد سکه بهار آژادی

2_ مقاله دوم  2 عدد سکه بهار آزادی

3_ مقاله سوم 1 عدد سکه بهار آزادی

 گفنتی است هیات داوران جایزه ی  ویژه ای نیز به یکی از آثاربرگزیده در زمینه  طراحی ، نقاشی ، خاطره نویسی ، عکس  و...

 که مر تبط با استاد قاسمی باشد اهد اء خواهد نمود .

 

                                                                                      ... تا سپیده

 

+ نوشته شده توسط بهرام در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387 و ساعت 14:52 |

لرستان پژوهي سيد فريد قاسمي و روزهاي باراني

                                                                      نصرت درويشي

  


هنگاميكه ميرزا محمد صالح شيرازي اولين روزنامه ي ايران را

 با نام” كاغذ اخبار” منتشر  نمود هرگز تصور نمي كرد روزنامه نگاري در ايران تا اين حد رشد نمايد

گرچه روزنامه كاغذ اخبار ماهانه و در حوزه  اخبار دولتي  فعاليت داشته ولي به هرحال به عنوان اولین روزنامه ایران ثبت شد‌ه است . انتشار كاغذ اخبار  بين لايه هاي  اجتماعي نيز جا يي نداشته چه رسد به مردم كوچه بازار


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه هفتم شهریور 1387 و ساعت 0:50 |

 

  گریه هم کاری است !

 

 

                      بهرام سلاحورزی


 « دانستن » ؛ خواستن و « نتوانستن » بلای روزگاری است که من در آن زندگیِ می کنم ! می دانم چرا این روزها هر گاه هد ف تیر بلای « مهر بانی ! » قرار می گیرم یادم می آید از آن عزیز و چشمان تا همیشه درخشانش در چرخش سیب سرخ بی قراری دلش به روزگاری غریب و گفتن :

          ها چه خوب شد یا د م آمد

          گریه هم کاری است !

 


 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در شنبه یازدهم اسفند 1386 و ساعت 0:34 |

  

           ها چه خوب شد یادم آمد  !                                      

 


به همت هفته نامه ی بامداد لرستان و همگا می گروهی از اند یشمندان و فرهیختگان شهرما ن دعوت هویت طلبانه ی دردانه عرصه پژوهش مرز پر گهر !

     « اختصاص بنای میر ملاس به مرکز لرستان پژوهی و موزه مطبوعات لرستان »

باز تابی سزاوار داشت !

سید عزیز ! استاد _ فرید قاسمی  _ در همین رابطه یادداشتی خطاب به من کمترین دارند . جز ،

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در جمعه دهم اسفند 1386 و ساعت 2:2 |
                                                               احد رستگاری فرد
 
میر ملاس پله نخست نردبان
 

ساعت ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ - دوشنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٦

مدتی است که نام، ساختمان نگارخانۀ میرملاس خرم آباد - که " پیشتر به ترتیب شهرداری، چاپخانه و دفتر مطبوعاتی، مطب پزشک و دفترخانۀ اسناد رسمی بوده


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 و ساعت 13:50 |
 

                      اقایان مسئول کاری کنید !                                                       

 

                                                                                                                         محمد رضا جایدری

در دو شماره اخیر بامداد عصاره درد دل های سید فرید قاسمی و آرزویش در ارتباط با ایجاد موزه مطبوعات لرستان که توسط آقای بهرام سلاحورزی و عبدالرضا شهبازی نگاشته شده بود  را مطالعه نمودم .

                   
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 20:23 |

                                  به پیشنهادات اندیشمندان خود

                                  پاسخ بدهیم

                                                                                               دکتر علی کا کا نژاد

پیشنهاد آقای سید فرید قاسمی ؛ پژوهشگر کرانسنگ لرستانی برای ایجاد موزه مطبوعات و کتابخانه تخصصی لرستان پژوهی در میر ملاس از چند جنبه قابل تعمق است :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 15:5 |

                  تسليت  عيد!

 

مهندس ‌عزت‌الله ‌فيلي ‌كه ‌امروز ‌رييس ‌نظام ‌مهندسي ‌و ‌كانون ‌كارشناسان ‌رسمي ‌دادگستري ‌لرستان ‌و ‌نيز ‌عضو ‌شوراي ‌مركزي ‌نظام ‌مهندسي ‌كشور است، ‌در ‌سال‌هاي ‌1341 ‌و ‌1342 ‌مديريت ‌داخلي ‌چاپخانه ‌دانش ‌را ‌بر ‌عهده ‌داشت. او ‌مي‌گويد:    

                                       نماي بيروني ساختمان نخستين چاپخانه خرم آباد

 

 
 

     

 

 

      

                                   

                         

                                                                              میر ملاس اولین چابخانه خرم اباد


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 20:42 |

                                                                                                       

                                                                                            احمد نعمتی مدرس دانشگاه

 

 

          ضرورت ایجاد مرکز لرستان شناسی در خرم اباد

    



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در شنبه ششم بهمن 1386 و ساعت 3:14 |

صنعت نشر منتشر شد !

                                                                                                                                                                                                                                                           

                                          

  

 

نهمین شماره صنعت نشر آذر 1386منتشر شد.

 

 

 

 

 


دراین شماره ماهنامه استاد سید فرید قاسمی پژوهشگر عرصه مطبوعات کشور به بررسی پیشینه تاریخی نشر در زادگاهش خرم اباد پرداخته .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 0:30 |
يك پيشنهاد، يك ساختمان، يك بهانه...
سيد فريد قاسمي، ساختمان ميرملاس و «موزه مطبوعات لرستان»
ابراهيم خدائي نظر خوانندگان: 2 نظر نسخه‌ی چاپ 

اين پاراگراف مربوط به يكي از نوشته هاي نگارنده در چند سال پيش است:

«يكي از برجسته ترين اهالي مطبوعات كشور لرستاني (استاد فريد قاسمي) است اما در لرستان مطبوعات نداريم.

وزير كار لرستاني (آقاي كمالي وزير كار كابينه هاي رفسنجاني و خاتمي) است اما بيشترين آمار بي كاري را در لرستان داريم.

رئيس مجلس (جناب كروبي) لرستاني است اما لرستان كمترين نفوذ را در پارلمان كشور دارد..»

حالا البته كمي تا قسمتي آب و هوا تغيير كرده است با اينحال هنوز كه هنوز است لرستان نه پتانسيلهاي خود را مي شناسد و نه طرح و برنامه اي براي بهره وري از اين پتانسيلها دارد.

تا پيش از سالي كه آقاي هاشمي رفسنجاني رياست جمهور وقت به لرستان سفر كند (سال دقيق آن يادم نيست ولي بايد مربوط به اواخر دوره دوم رياست ايشان باشد) كسي در اين انديشه نبود كه مي توان در آبهاي لرستان به صنعت شيلات زندگي بخشيد اما امروز مي بينيم صدها استخر پرورش ماهي هزاران لرستاني را مشغول به كار كرده است با كمترين سرمايه گذاري ها و بيشترين درامدها!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 22:56 |

 

رنج های ما بی شمارند !

                                                                                               عبدالرضا شهبازی

 

دوست روزنامه نگارم جناب بهرام سلاحورزی مطلبی از شما در شماره 369 مورخ     25 /10/86هفته نامه بامدادلرستان « موزه مطیوعات » ارزوی سید فرید قاسمی خواندم بر حسب وظیفه مطلبی چند در راستای نوشته شما قلمی می کنم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 20:14 |

برگي ‌از ‌خاطرات ‌رئوف


‌هوشنگ ‌رئوف ‌بيش ‌از ‌44 ‌سال ‌از ‌عمر ‌56 ‌ساله‌اش ‌را ‌در ‌چاپخانه ‌گذرانده ‌است: ‌1342 ‌تا ‌1354 ‌چاپخانه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در دوشنبه یکم بهمن 1386 و ساعت 1:1 |

دكتر "سيد جعفر شهيدي"، استاد برجسته لرستاني زبان و ادبيات فارسي و پژوهشگر امروز (يكشنبه) به دنبال يك دوره بيماري درگذشت.

به گزارش ايرنا ، شهيدي فرزند سيدمحمد سجادي از دانشمندان و مفاخر بزرگ ادبي ايران ، در سال ۱۳۰۶هجري شمسي در بروجرد به دنيا آمد.

وي دوران تحصيل ابتدائي و اندكي از متوسطه را در بروجرد و سپس ادامه آن را در تهران به سامان رسانيد.

شهيدي قبلا بنام سجادي مشهور بود كه بعدها تغيير شهرت داده و با نام شهيدي در مراكز علمي و دانشگاهي شهرت پيدا كرد.

وي چند سالي را در عوالم طلبگي در قم سپري و محضر آيت‌الله بروجردي و بسياري از مراجع و بزرگان ديني را درك كرده بود. برخورد با شادروان محمد معين باب آشنائي و معرفي وي را به حضور استاد علامه، مرحوم دهخدا فراهم كرد و بعد از تشكيل سازمان لغت‌نامه دهخدا، معاونت سازمان رابه‌عهده گرفت.

اخذ درجه دكتري با امتياز والا و استادي دانشكده ادبيات در فاصله سال هاي ۱۳۴۰به بعد جزو مرحله دوم زندگاني استاد شهيدي بود.

بعد از مرگ مرحوم معين، شهيدي مسئوليت اداره سازمان لغت نامه دهخدا را بر عهده گرفت.

تاليفات و مقالات علمي و ادبي اين استاد بزرگ فراوان است كه از جمله آنان مي‌شود به اين آثار اشاره كرد: زندگينامه ابوذر غفاري، انقلاب بزرگ، زندگي حضرت سجاد (ع)، زندگاني حضرت فاطمه (س)، زينب (س) شيرزن كربلا، محدوديت در اسلام، جنايتكاران چه مي‌انديشند، تصحيح و حاشيه بر كتاب دره نادره، ميرزا محمد خان استرآبادي كه از نثرهاي مصنوع متكلف است و تعليقات شهيدي بر آن و بررسي دقائق و مشكلات فقط با قلم قدرتمند وي توانست مقبوليت عامه پيدا كند.

 

+ نوشته شده توسط بهرام در جمعه بیست و هشتم دی 1386 و ساعت 16:27 |

  

                                                              دکتر فتح الله شفیع زاده

 

چو بشنوی سخن اهل دل                                                                   

مگو که خطااست ......

 


 

سالها پیش که به منظور نگارش کتاب « لرستان در شعر شاعران » در کار تحقیق کتابخانه ای بودم؛ گذرم به کتابخانه زنده یاد استاد حسام الدین ضیایی واقع در منزل مسکونی ایشان در خیابان 17 شهریور فعلی افتاد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 20:7 |

 

جانا سخن از زبان ما میگوئی !

                                                                                                     مرتضی جزایری


 

در ارتباط با مطلب موزه مطبوعات لرستان « آرزوی سید فرید قاسمی  » باید بگویم : .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در شنبه پانزدهم دی 1386 و ساعت 20:52 |

             

  صنعت چاپ منتشر شد

                                                                                                                              

 

 

  در این شماره ماهنامه مذکور «307 » که در 224 صفحه منتشر گردیده پژوهشگر ارزشمند کشور سید فرید قاسمی با  نگاهی دقیق به چگونگی شکل گیری صنعت چاپ درزادگاهش خرم اباد . به بررسی تاریخچه این صنعت می پردازد

 

 



ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 2:33 |

موزه مطبوعات لرستان؛ 

                    

                                       ارزوی فرید قاسمی !

                                                                   


                                                  «  یکم »

 

فرید قاسمی،دردانه ی پژوهشگری امروز مطبوعات کشور است .  فکر نمی کنم کسی براین مهم اعتراضی داشته باشد . فرید قاسمی خرم ابادی است . همشهری تو و من !


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت 21:55 |

خرم اباد شهر نگارش است!                                             

   

                                                 


                                                                                                       به دلايلي ساده و روشن بسياري جلسات ادبي چنان كه رسم است. در حد رخدادي كه معمولاً سخنوران همه چيز فهمشان، مدعوين را با كمند افاضات و اظهاراتشان به اسارت گرفته و در نهايت به   كار گل وا مي دارند!؟                                                                                                                                           


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بهرام در پنجشنبه یکم آذر 1386 و ساعت 20:23 |