قسمت اول نگاه مرتضی جزایری به قصه نویسی در خرم آباد
ادامه مطلب
مرتضی جزایری
ادامه مطلب
علی اکبر سلیمان یور
ادامه مطلب
ری را عباسی
ادامه مطلب
نعمت کسرائیان
ادامه مطلب
عبدالعلی جوزی یور
ادامه مطلب
مهیار رشیدیان
ادامه مطلب
لیلا خدارحمی
ادامه مطلب
باید همه بدانند !
نصرت الله مسعودی
برای به خون کشیدگان غزه
گفتم چیزی بنویسم بر شعر نصرت .... این عکس امانم را برید . گفتم.........
..... اگر از دیدن عکس دلتان آشوب میشود بر من ببخشید .
می شود که از توها چندشم نشو د
که گورهای دست جمعی را
به خانه های بی چراغ می برید
تا رویای تار ِِ اسباب بازی کودکان
روی بازوی سوخته ی مادرانشان
دود هوا شود!
می شود توها را بالا نیاورم
که با استخوان سوخته ی
بر الواح عقیم
انسان وَ دلش را اینگونه " وتو" می کنید؟!
وچه باک
که من وخواهران وبرادران شاعرم
این دود را
در آسمان تل آویو وَ واشنگتن
با رنگ های ماندگاری
چنان می پراکنیم
که آبی دریا
از چشمانتان بپرد
وگورستانی ازخاک ِ کشته های نابرابر
پشت ِپلک هایتان کمانه کند.
آه که توفیردارد وَچقدر
رنگ رویاهای شما
که از بمب ْبند ِجت ها پاشیده می شود
با رویاهای روسپیان وقوادان
که رنگین کمان ِ دلشان
به دست های تاریک ِ آدمی نزدیک تراست.
پس درود برنشمه گانی
که بر کرسی های ناخواسته هم
رنگ ِرویاهای شما را تصویب نمی کنند.
پس درود بر قوادانی
که دور از میز ِقمار ِشما
شوکت ِبیشتری دارند!
نصرت الله مسعودی
16/10/87
نوستالوژی کوچ در نمایشگاه کسرائیان
ایمیل ی داشتم از آشنایی چیز ی نگفته بود . فقط سلامی !
و این نشانی :
http://www.khabaronline.ir/news-1486.aspx
سر که زدم متوجه گزارش بر پائی نمایشگاه عکس هنرمند نازنین نصرالله کسرائیان شدم .
از ان کار قشنگ خوشحال شدم و از بی خبری خودم شرمنده .
باور کنید این همه بی خبر ماندن از هم دیگر غصه دارد . راستی می دانید نصرالله کسرائیان همشهریمان است .
ِ دم خروس هم میخوانَد! نصرت الله مسعودی
برای مردم درمحاصره ی نوار غزه وهرآنکس که درمحاصره ی بیداد است
شیشه شکسته هایی که جنگ نفرینی بر سرزمین احساسات نزار قبانی می پراکند به فریادی می رساندش تا برای همیشه خوابیدن در چشم زنان را رها ساخته و رختخواب خیالش را در میان سیم های خار دار بگستراند .
.... و اگر چنین نبود نه قبانی شاعر می ماند و نه شعر عرب به حیثیتی چنان دست می یافت .
ادامه مطلب
موسیقی رویش گل ها !
کنار میزش نشستم، شوکلاتی را نصف کرد. نصف مال خودش، نصف دیگر هم مال من.چایش راکه به
من داد گفتم:
آقای مشتاق از آن کنسرت ماندگار تا به امروز دنبال فرصتی مناسب می گردم و گفتگویی با شما.
ادامه مطلب



