گریه هم کاری است !

« دانستن » ؛ خواستن و « نتوانستن » بلای روزگاری است که من در آن زندگیِ می کنم ! می دانم چرا این روزها هر گاه هد ف تیر بلای « مهر بانی ! » قرار می گیرم یادم می آید از آن عزیز و چشمان تا همیشه درخشانش در چرخش سیب سرخ بی قراری دلش به روزگاری غریب و گفتن :
ها چه خوب شد یا د م آمد
گریه هم کاری است !
ادامه مطلب





